افراد نام آور تاریخ ساز زیادی در شهر سیرجان زندگی می کردند از جمله میرزا محمد سعید کلانتر، محمد رضا خان کرانی،خاندان رضوی ،حسین خان بچاقچی،شیخ محمد حسن زیدآبادی ملقب به شیخ الملک،خواجه کریم الدین پاریزی،شیخ محمد حسن زیدآبادی ملقب به پیغمبر دزدان و حاج علی اکبر شوکت سعیدی که هر کدام در تاریخ این شهر نقش مهمی داشتند.
افراد شناخته شده سیرجان بسیارند ولی از مقدمین می توان به عارف نامدار حضرت خواجه علی بن حسن سیرگانی و شاه شجاع کرمانی و متاخرین به محمد ابراهیم باستانی پاریزی،طاهره صفارزاده،اسحاق جهانگیری،محمودگلزاری،محمدعلی آزادیخواه ،مهری موید محسنی و … اشاره نمود که در اینجا به معرفی برخی از مشاهیر می پردازیم.
ابوالحسن علی بن حسن بن علی سیرجانی (متوفی حدود ۴۷۰ ق) معروف به خواجه علی حسن سیرجانی، از مشایخ برجسته تصوف در قرن پنجم هجری بود. او در سیرجان میزیست و در آنجا داروخانه و مریدان بسیار داشت. خواجه علی حسن مورد تکریم بزرگان صوفیه از جمله ابوسعید ابوالخیر، خواجه عبدالله انصاری و هجویری قرار گرفته است. مهمترین اثر او کتاب «البیاض و السواد» است که طبقهبندی موضوعی اقوال، حکایات و اشعار مشاهیر صوفیه تا اواخر قرن چهارم هجری است و یکی از مهمترین منابع دست اول تاریخ تصوف به شمار میرود.
خواجه علی حسن در سیرجان داروخانه و اوقاف بسیاری داشت و مریدان بسیار. او از مال دنیا گریزان نبود و به دلیل خوشخوراکی، گاه مورد سرزنش برخی صوفیان قرار میگرفت؛ اما خواجه عبدالله انصاری رفتارهای او را حاکی از بیتوجهی به قبول و رد دیگران و ناظر به گرایشهای ملامتی او دانسته است. تاریخ وفات خواجه علی حسن سیرجانی به درستی مشخص نیست. اسماعیل پاشا بغدادی در هدیة العارفین وفات او را حدود سال ۴۷۰ قمری ذکر کرده است برخی منابع دیگر سال ۴۴۰ قمری را ذکر کردهاند، و برخی او را از معاصران ابوسعید ابوالخیر (متوفی ۴۴۰ ق) دانسته و وفاتش را قبل از او میدانند .
او در سیرجان درگذشت و در کنار آرامگاه شاه شجاع کرمانی (در جوار رباط خود) به خاک سپرده شد. آرامگاه او در منطقه نصرآباد سیرجان (در سه کیلومتری غرب سیرجان، بر سر راه شیراز، در محله مکیآباد از سمت جاده معدن گلگهر) قرار دارد. او اهل سیر و سیاحت بود و سفرهای نیکو داشت. در سفرهای خود با بسیاری از مشایخ زمان از جمله ابوسعید ابوالخیر، ابوعلی دقاق، ابوالقاسم قشیری، خواجه عبدالله انصاری و علی بن عثمان هجویری دیدار کرد. ابوسعید ابوالخیر در ضمن وصایای هنگام وفات خود از سیرجانی به عنوان یکی از سه بزرگ صوفیه زمان یاد کرده است.
شیخ محمدحسن زیدآبادی یا در برخی منابع شیخ محمدحسن سیرجانی کرمانی متخلص به قارانی و مشهور به نبی السارقین یا پیغمبر دزدان سال 1230 تا ۱۳۱۰ هجری قمری در زیدآباد سیرجان زندگی می کرد .ایشان شاعر، نویسنده، طنزپرداز و روحانی ایرانی و از معاریف عصر قاجار بود که در اصلاح و بهبود مسائل زمان خویش تأثیرگذار بود. برخی نیز وی را در سلک اهل دل میدانند. او با نامههای مطایبهآمیز و سرشار از اشعار لطیف و در عین حال گزنده، خطاب به حکام و افراد مهم و مؤثر دوران خود، آنان را به عدالت و دادگری و دوری از بیداد و ستم فرا میخواند. مقصود و غرض وی از انتخاب لقب نبی السارقین یا پیغمبر دزدان برای خویش و استفاده همیشگی از این لقب در اشعار و نوشتههای خود، آن بود که با بیان شوخطبع خویش، در ظاهر دزدان بیابانی و سر گردنه و راهزنان صحراگرد و کوه نشین، و در باطن و لفّافه، تمامی دزدان و غارتگران اموال عمومی و از جمله به خصوص حکّام و زمامداران ستمگر را، به کردار زشت و جهنمی شان متنبه ساخته و با گفتار و لحن دلپسند آن زمان، آنها را از روش بدشان بازدارد.
مجموعه آثار و نامههای او به همراه مختصری از شرح حالش، نخستین بار در سال ۱۳۲۴ خورشیدی، در کتابی موسوم به پیغمبر دزدان، توسط محمدابراهیم باستانی پاریزی در کرمان به چاپ رسیده است. این کتاب، تاکنون هجده بار تجدیدچاپ گردیده، که در نوع خود و در میان کتابهای تاریخی مربوط به عصر قاجار، یک رکورد محسوب میشود.
حسین خان بچاقچی پس از رشادت در مقابله با انگلیسیها زمینه ورودش به ارتش (لشکر کرمان) فراهم شد و “حسين خان” با درجه «نايب السلطان» به ارتش وارد شد. محل خدمت او سيرجان، كرمان، فارس و مرز افغانستان تعیین شده بود.او مدت سيزده سال در ارتش بود كه روزي جمعي از افسران لشكر كرمان به باغي رفته بودند هدفي را گذارده و به آن تير اندازي ميكردند كه تير بعضيها به هدف نميخورده است، به “حسين خان” میگويند حال نوبت شماست ببينيم چه كار میكنيد. او ده نخ سيگار را در فاصلهاي دورتر روي زمين میگذارد و تمام سيگارها را با تير میزند.
“سرهنگ اللهيار خان” كه فرمانده هنگ بوده در آنجا میگويد: بچاقچيها دزدي و تيراندازي را خوب آموختهاند كه اين حرف باعث ناراحتي “حسين خان” میشود و فوراً شمشير را از غلاف كشيده و بر سر “اللهيارخان” میزند كه خون جاري میشود، افسران مانع زدن ضربات ديگري میشوند. در ادامه حسينخان” در جواب “اللهيارخان” میگويد: میخواهي بچاقچیها مثل تو پالون دوز باشند؟” سرهنگ شكايت میكند و “حسين خان” به تهران احضار و دو روز باز داشت میشود كه “شيخ الاسلام ملايري” و ساير دوستان با خبر شده و وي را از بازداشتگاه بيرون مىآورند. همين ماجرا باعث میشود كه “حسينخان” از ارتش کنارهگیری کند. قلع و قمع “شاه ميرزاخان عرب” از رهبران طوایف محلی از شاهکارهای حسینخان بوده است. او كه راهزني مشهور و 500 تفنگچي داشت كه آنچه را سرقت میكرد در كوههاي سخت و صعب العبور نيريز، فرك و رستاق پنهان مینمود و خود نيز در آنجا پنهان میشد دولت از دستگيري او عاجز شده بود و از “حسين خان” كه افسر ارتش بود خواست او را دستگير كند.
“حسين خان” گفته بود كه با سرباز نميتوان او را دفع نمود و بايستي با افراد عشاير به جنگ او رفت. لشكر كرمان موافقت میكند و او 300 نفر از مردان زبده جنگ آزموده و چابك بچاقچي را انتخاب و به جايگاه “شاه ميرزاخان” میرود. “حسين خان” براي او پيام فرستاد كه اگر تسليم شود به وي تأمين خواهد داد. او در جواب میگويد:” حسين بچاقچي”!، دولت نتوانسته من را دستگير كند تو فكر كردي میتواني!؟ نيروهاي “حسين خان”، “شاه ميرزاخان” را محاصره میكنند و جنگ سه روز طول میكشد كه آخرالامر “شاه ميرزاخان” كشته میشود و جسد او را به اتفاق خانوادهاش كه اسير شده بود تحويل لشكر كرمان میدهند
دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی دارای دکترای تاریخ از دانشگاه تهران، عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تاریخ نگاری پرآوازه، ادیبی توانمند، پژوهشگر، شاعر و موسیقی پژوه است. باستانی پاریزی با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات کار خود را در دانشگاه تهران (سال ۱۳۳۸) آغاز کرد. وی دوره دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران با ارائه پایاننامهای درباره «ابن اثیر» گذراند و تا سال ۱۳۸۷ که استاد تمام وقت آن دانشگاه بود به فعالیتهای علمی – پژوهشی خود در آن دانشگاه ادامه داد. تاریخ برای پاریزی امری گذشته و پایان یافته نیست. او راوی «تاریخ زنده» است؛ یعنی هم تاریخ گذشته را به حال میآورد و بدان حضور و عینیت میبخشد و هم حال را چونان تاریخ ثبت و ضبط میکند. به گونهای که هر رویداد و واقعهای در لحظه اکنون برای او به مثابه واقعیتی تاریخی و قابل ثبت است تا آنجا که بنا به گفته هوشنگ مرادی کرمانی، باستانی پاریزی تاریخ بسیار تلخ، غمبار و سرشار از تنش ایران را شیرین کرد و از دبیرستان و دانشگاه به خانهها برد و مردم تاریخ را خواندند که لذت ببرند به جای این که امتحان بدهند و برخلاف عمده کتابهای تاریخی که نثری سرد و سنگین دارند. بیشتر نوشتههای تاریخی ارزشمند این تاریخ مرد ایرانی، سرشار از داستانها، ضربالمثلها، حکایات و اشعاری است که خواندن متن تاریخ را برای خواننده آسانتر و لذت بخشتر میکند و بدین گونه است که نوشتههای وی دارای ارزش ادبی – تاریخی هستند. این استاد به نام عرصه تاریخ، اولین نوشتههای خود را در سالهای ترک تحصیل اجباری (۱۳۱۸ و ۱۳۱۹) در قالب روزنامهای به نام باستان و مجلهای به نام ندای پاریز نوشت، که خود در پاریز منتشر میکرد. باستانی پاریزی در طول عمر بابرکت خود کتابهای زیادی به رشته تحریر در آورد. وی نخستین کتاب خود را به نام «پیغمبر دزدان» که شرح نامههای طنزگونه شیخ محمدحسن زیدآبادی است در سال ۱۳۲۴ درکرمان چاپ رساند. از وی بالغ بر شصت عنوان کتاب (تألیف و یا ترجمه) به جای مانده است. برخی از این آثار شامل مجموعه برگزیدهای از مقالات وی هستند که به صورت کتاب جمعآوری و برخی از ابتدا به عنوان کتاب نوشته شدهاست. از میان نوشتههای ارزشمند ایشان، هفت کتاب با عنوان «سبعه ثمانیه» از دیگر آثارشان متمایز و مشهورتر است. و همگی در نام خود عدد هفت را دارند، خاتون هفت قلعه، آسیای هفت سنگ، نای هفت بند، اژدهای هفت سر، کوچه هفت پیچ، زیر این هفت آسمان و سنگ هفت قلم. بعداً کتاب هشتمی با عنوان هشتالهفت به این مجموعه هفتتایی اضافه شد. هم چنین از ایشان کتابهایی در زمینههای مختلف از جمله کرمانشناسی به چاپ رسیده است.باستانی پاریزی علاوه بر تاریخ در زمینه ادبیات و شعر و شاعری هم دستی توانا داشت و منتخبی از شعرهای خود را در سال ۱۳۲۷ در کتابی به نام «یادبود من» به چاپ رساند. از دیگر آثار این استاد ارزشمند میتوان به فرماندهان کرمان، نای هفتبند، آسیای هفتسنگ، اژدهای هفتسر، سنگ هفتقلم، یاد و یادبود، جغرافیای کرمان، وادی هفت واد، خاتون هفتقلعه، گنجعلیخان، تلاش آزادی، یعقوب لیث، از پاریز تا پاریس، شاهنامه آخرش خوش است، حماسه کویر، زیر این هفت آسمان، کوچه هفت پیچ، شاه منصور، سیاست، اقتصادعصرصفوی و فرمانروای عالم اشاره کرد.. وی در بیش از ۵۰ سمینار داخلی و خارجی چنین در سه دوره کنگره شرق شناسان (مطالعات آسیای مرکزی و شمال آفریقا) در تورنتو، پاریس و مونترال حضور داشتند.اعطای نشان دولتی درجه یکم دانش از رئیس جمهوری (۱۳۸۴) از افتخارات این استاد تمام دانشگاه تهران به شمار میآید.
